۱۳۸۷ – (۲۶ اردیبهشت)

در گفتگو با منصوره رحماندوست کارشناس آسیب شناسی و مشاور خانواده مطرح شد:

بالارفتن سن ازدواج، خوب یا بد؟ چه سنی برای ازدواج دختران و پسران مناسب است؟
این مسئله در شهرهای کوچک و شهرهای بزرگ تفاوت می کند. نمی توانیم عدد کلی بگوییم که جوابگوی مناطق مختلف باشد. خانواده ها در شهرهای کوچک بچه های مسئولیت پذیرتری بار می آورند. در نتیجه آنها می توانند زودتر به تشکیل زندگی بپردازند. در شهرهای بزرگ معمولاخانواده ها از بچه ها حمایت بیشتری می کنند، به گونه ای که یک مرحله به دوره نوجوانی اضافه شده است (یک زمانی نوجوانی از ۱۲ تا ۱۵ و از ۱۵ تا ۱۸ بود ولی الان ۱۸ تا ۲۱ سال نیز به عنوان دوره نوجوانی مطرح می شود. به همین دلیل ما سن ۲۱ و ۲۲ را مناسب سن ازدواج برای پسران نمی دانیم (در شهرهای بزرگ) چون در این سن هنوز آنها مسئولیت پذیری را در خود احساس نکرده اند اما از آنجا که سن رشد یافتگی دختران نسبت به پسران همیشه سه سال بیشتر است می توانیم بگوییم یک دختر ۲۰ ساله مثل یک پسر ۲۳ ساله می اندیشد. بعضی از کارشناسان به ۵ سال اشاره کرده اند حال اگر ما همان سه سال را بپذیریم به این معنی است که اگر یک دختر ۲۱ ساله با یک پسر ۲۴، ۲۵ ساله ازدواج کند حالت توازن دارند و دریافت هایشان تا حدودی یک شکل است. مدیریت خانه و مسئولیت پذیریشان یکسان می تواند باشد.

باتوجه به این حالت اگر بخواهیم سن مناسب ازدواج را تعیین کنیم، چون پسران باید مراحل تحصیلی و دوره سربازی را بگذرانند و کسب درآمد داشته باشند و از سوی دیگر در جامعه ما مشکل اشتغال و کسب درآمد هم وجود دارد لذا معمولاپسران در سن بالای سی سال خود را در مرحله آمادگی برای ازدواج می یابند. چون در این سن دارای تحصیل و شغل هستند و می توانند جلو بیایند و بگویند که می خواهیم مسئولیت یک خانواده را برعهده بگیریم. این درحالی است که خانم ها زودتر آماده هستند. اما گرایش به تحصیل در خانم ها زیادتر است و درصد بالایی از خانم ها در رده های فوق لیسانس تحصیل می کنند. از سوی دیگر پسران چون می بینند در حین کار قادر به ادامه تحصیل نیستند و این موضوع با کسب درآمد چندان سازگار نیست لذا ترک تحصیل می کنند و به دنبال شغل مناسب می روند. اینجا پرانتزی باز می شود – تعدادی از مراجعین مشاوره های ازدواج تشکیل شده از دختران فوق لیسانس و لیسانس و پسران دیپلم و فوق دیپلم که وقتی این تفاوت به آنها گوشزد می شود دختر می گوید: ایشان می تواند زندگی را اداره کند! این مثل وقتی است که فاصله سنی پسران و دختران به گونه ای باشد که دختر بزرگتر باشد.

ابتدا هر دو گروه می گویند: می توانیم باهم زندگی خوبی داشته باشیم ولی بعد از گذشت مدتی، اختلافات بروز می کند زیرا خانم احساس می کند که بهتر می فهمد و … به این ترتیب سن بالای خانم یا تحصیل بالای او آفت خودش را نشان می دهد. در نتیجه معتقدیم باید مابین زوجین فاصله سنی ۵ تا ۳ سال وجود داشته باشد البته باید توجه داشت که یک پسر ۲۵ ساله می تواند با دختر ۲۵ ساله ازدواج کند و یا پسر ۲۸ ساله با دختر ۲۸ساله ولی بالاتر از این سنین مشکل ایجاد خواهد شد.

باتوجه به اینکه سن ازدواج تحت تاثیر عواملی از جمله عوامل اقتصادی و تحصیلی در کشور ما بالارفته است این پدیده فی النفسه خوب است یا بد است و نرمال آن چگونه است؟ 
یکی از آفت هایی که در مورد ازدواج جوانان در کشور ما وجود دارد رسم و رسوماتی است که پسر و دختر در آن نقش ندارند و خانواده ها تصمیم گیرنده هستند.

منظورتان چیست؟
ببینید گاهی والدین به آرزوهای خود نرسیده اند لذا می خواهند ناکامی های خودشان در خصوص فرزندانشان را جبران کنند وقتی تعیین می کنند که مراسم عروسی باید آن چنانی باشد و فلان هزینه مصرف بشود یا لوازمات عروسی این گونه باشد همه اینها مشکل آ فرینی است.

یعنی خانواده ها موانعی را برای ازدواج جوان ها ایجاد می کنند؟
می خواهم بگویم این موضوع هم یکی از مسائلی است که باعث می شود ازدواج جوانان عقب بیفتد که می توان از آن به عنوان مانع های کاذبی که خانواده ایجاد می کنند یاد کرد.

حالااینکه سن ازدواج بالابرود خوب است یا بد؟
مسلما خوب نیست البته باید به این نکته توجه کرد که بالارفتن سن ازدواج هماهنگ با جغرافیای کشور است.
طبق آخرین آماری که گرفتیم در تهران متوسط سن ازدواج دختران ۲۷/۳ و پسران ۲۹/۷ بوده است. زمانی اگر یک پسر تا ۳۰ سالگی ازدواج نمی کرد می پرسیدند: چرا تا این سن ازدواج نکرده است؟ ولی الان دیگر کاملاطبیعی است حتی ۳۳ سال هم کاملاطبیعی است.

به این ترتیب معتقدید که عوامل مختلفی باعث بالارفتن سن ازدواج در کشور ما شده و این مسئله لاجرم تبدیل به یک مسئله کاملاطبیعی شده است؟
بله دقیقا ولی سوال این است: آیا بالارفتن سن ازدواج، درست است و مشکلی ندارد؟ و پاسخ این است: خیر این روند صحیح نیست چون بچه دار شدن زوجین با سن بالامشکل است. این روند جامعه را به آنجا می کشاند فرزندان با والدین خود ۴۰ سال فاصله سنی دارند. الان که مسئله بالارفتن سن ازدواج خیلی داغ نشده، فرزندان نمی توانند با والدین خود ارتباط برقرار کنند، وای به حال روزی که فرزندان ما، پدربزرگ و مادربزرگی نبینند. حقیقتا یک پدر و مادر ۴۰ ساله حوصله کودک یکساله را ندارد و نمی تواند با او بازی کند و وقت بگذراند این مسئله باعث می شود که به تبعات این موضوع بیشتر بیندیشیم و به حل مشکل ازدواج جوانان بیشتر توجه کنیم.

اختلاف سن زوجین می بایست حداقل و حداکثر چند سال باشد؟
عرض کردم سه تا پنج سال.

یعنی اختلاف سن شش سال مشکل ایجاد می کند؟
خیر با مراجعینی هستند که ده سال اختلاف سن دارند و ما توصیه می کنیم که ازدواج کنند چون دختر ۲۳ ساله و لیسانسه است و پسر نیز ۳۳ ساله و کاملاآماده ازدواج است. این بد نیست ولی اختلاف بیشتر از این قابل قبول نیست مثلادختر ۲۱ ساله و پسر ۳۴ ساله. دختر تازه از مرحله نوجوانی خارج شده است در حالی که پسر مرحله اول جوانی ا ش را گذرانده است و وارد مرحله دوم جوانی شده است حال وهوای درونی اینها، شوق ها، نیازها، هیجانات آنها دیگر یکسال نیست دختر هنوز مایل است. که روی تاب بنشیند و تاب بازی کند ولی پسر می خواهد که باهم بنشینند و در مورد مسائل مختلف فکر و تبادل نظر کنند!

در صورت اختلاف سنی زیاد چه مشکلاتی پس از گذشت زمان برای زوجین ایجاد می شود؟ منظورم اختلاف سنی دوازده، پانزده و یا بیست سال است.
اختلاف سنی زیاد باعث می شود که زوجین نتوانند یکدیگر را بسازند و باهم هماهنگ باشند و تغییر رفتار برای آنکه سنش بیشتر است دشوار یا حتی امکان پذیر نیست این در حالی است که معتقدیم در زندگی مشترک باید دختر و پسر در کنار هم یکدیگر را بسازند و باعث تعالی هم بشوند. اولین مشکلی که با اختلاف سنی زیاد و غیرطبیعی برای زوجین به وجود می آید به صورت تحکم در رفتار و غیر منعطف بودن در زندگی خودش را نشان می دهد و بعد از آن، تربیت فرزندان آنها هم با مشکل مواجه می شود. ناهماهنگی والدین در تربیت فرزند باعث ایجاد زمینه فرار فرزند از خانه خواهد شد. در این نوع ازدواج ها طلاق عاطفی و طلاق خاموش زیاد رخ می دهد.

معمولا هم کفو بودن را از عوامل مهم و تاثیرگذار در انتخاب همسر قلمداد می کنند نظر شما چیست؟ هم کفو بودن به چه معناست و چه مجموعه ای از خصوصیات فردی هم کفو بودن را موجب می شود؟
«هم کفو» اصطلاح عربی است به معنای “همتا” است “تا” به معنی جفت شدن است. در منابع دینی “هم کفو” بودن در سه معنا مورد استفاده قرار می گیرد.
یک) دو نفر که از نظر صلاحیت خانوادگی باهم همسانی داشته باشند
دو) کسانی که از نظر رشد یافتگی مثل رشد اجتماعی، اعتقادی و … مانند هم باشند. مثلادو نفر از نظر فرهنگ و تحصیلات باهم هماهنگ باشند البته نمی گوییم که “یکی” باشند!
سوم) ظاهر دو نفر باهم هماهنگ و هم سطح باشد. پس وقتی رشد اخلاق درونی، رشد اخلاق بیرونی (رفتار) و صلاحیت ها ی خانوادگی دو نفر همسان و هماهنگ بود آنها “هم کفو” هستند.
بسیاری از مشکلات خانواده به دلیل اختلاف فرهنگی زوجین است.
فرهنگ می تواند به معنای فرهنگ اعتقادی و یا فرهنگ اجتماعی باشد مثلامردم استان سیستان و بلوچستان یک فرهنگ دارند مردم استان آذربایجان غربی یک فرهنگ دیگر.
باید به این مسئله بسیار توجه نمود. من اولین سوالی که از مراجعین خود برای مشاوره ازدواج می پرسم، در مورد جغرافیای محل زندگی آنهاست. یا آنهایی که از نظر قیودات مذهبی باهم متفاوت هستند، دچار مشکل می شوند.
پریروز مراجعینی داشتم که هم دختر و هم پسر خوب بودند ولی رفتار پسر برای دختر قابل تحمل و راضی کننده نبود همواره احساس می کرد که رفتارهای پسر آبروی او را می برد حتی نوع غذا خوردنش و نشست و برخاست او برای دختر عذاب آور بود. درست است که شاید این رفتارها تغییر کند ولی باید در سنی باشند که قابل تغییر باشد و عوامل متعدد دیگری هم به عنوان زمینه ساز باید وجود داشته باشد و به هر حال کار مشکلی است!

چه فاکتورهایی برای انتخاب همسر باید در نظر گرفته شود؟
یک) خودشناسی. بدانیم آگاهی ها، استعداد و امکاناتمان چیست، خصوصیات رفتارهایمان چیست و چه بینشی داریم؟
دوم) شناخت خصوصیات طرف مقابل
سوم) شناخت خانواده ها
چهارم) چه شغلی را دوست داریم
و به چه منبع درآمدی علاقه مند هستیم. برای فرد باید چگونگی کار طرف مقابل و مشکلات و ویژگی های آن مشخص باشد مثل آقایی که شش ماه ممکن است دور از خانواده و روی دریا باشد و یا مجموعه پیراپزشکی که شغل حساسی دارند این مسائل باید برای همسر قابل هضم باشد.
پنجم) مراحل خواستگاری
ششم) نحوه تحقیق از طرف مقابل

یک دختر خانم وقتی یک آقا پسر و خانواده اش به خواستگاری می آیند در مرحله اول به چه نکاتی توجه می کند؟
همیشه توصیه می کنم که هیچوقت خواستگار را در جلسه اول رد نکنید! دخترها و پسرها باید خواستگاری را زمینه ای برای کسب تجربه بدانند ولی وقتی یک پسر با خانواده اش به خواستگاری دختری رفتند و طرف مقابل در وهله اول به دل ننشست، آن وقت دیگر اصراری به ادامه روند نیست.

پس در وهله اول خواستگار باید از نظر ظاهری مورد قبول واقع بشود؟
بله حداقل ۲۰ درصد مورد قبول باشد.

دومین مرحله چیست؟
یک یا دو جلسه صحبت می کنند. من به دانشجویان خودم توصیه می کنم در این دو جلسه بیشتر اطلاعات به دست بیاورند تا اطلاعات بدهند! چون یک آقا با شناخت اولیه و ثانویه به خواستگاری می آید. اینها اطلاعاتی را با واسطه های مختلف کسب کرده اند که به خواستگاری آمده اند پس حالانوبت دختر است که اطلاعاتی به دست بیاورد. متاسفانه گاهی دخترها بیوگرافی خودشان را در جلسه اول به طور کامل در اختیار پسری قرار می دهند که معلوم نیست آینده خواستگاری او چه می شود؟! بهتر است صحبت کردن در دو جلسه اول در خانه باشد ولی جلسات بعدی باید در بیرون از خانه باشد تا دو طرف قادر باشند رفتارهای اجتماعی یکدیگر را محک بزنند. باید فهمید که فرد در مراودات و ارتباطات کلامی با مردم چگونه است؟ البته با رعایت آداب خانواده به نظر می رسد که دختر و پسر در جلسات بعدی بهتر است که در بیرون از خانه با یکدیگر صحبت کنند.

نظر شما در مورد دخالت خانواده ها در امر ازدواج فرزندانشان چیست؟
دخالت با نظارت تفاوت می کند بهتر است که خانواده ها نظارت کنند و به بچه ها اجازه بدهند که در انتخاب همسر خود کاملادخیل باشند باید توجه داشته باشید والدینی که همواره فرزندش را شریک زندگی و تصمیمات خانواده کرده است هیچ مشکلی به هنگام ازدواج او نخواهد داشت اما والدینی که همواره حکم رانده اند و با فرزند خود در حد سرباز یک پادگان رفتار کرده اند در موقع انتخاب همسر برای فرزندشان با تعارضاتی مواجه می شوند.
این خانواده ها موجب می شوند که فرزندانشان به ازدواج های هیجانی و زودگذر تمایل پیدا کنند.
از شما متشکریم ( روزنامه رسالت، شماره ۶۴۳۰ به تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۷، صفحه ۱۹)